تبليغاتX
ادبیات کودکان و نوجوانان
فضل الله صبحی مهتدی در یک خانواده بهائی در کاشان متولد شد. وی زندگی بسیار پر ماجرا و پر فراز و بنشیبی داشت. یک روز در اثر شنیدن آیه " الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات ال النور" از بهائیگری که بسیار هم ترقی کرده بوده برمیگردد. این برگشت باعث میشود که بهائیان به خانواده صبحی فشار بیاورند تا صبحی را از خود طرد کنند. بعد ازاین صبحی دورانی به ظاهر سختی را سپری کرد. بالاخره در سال ۱۳۱۹ وارد رادیو شده و در آنجا قصه ظهر جمعه را اجرا میکند. از رادیو برای بچه ها ژیام میدهد که قصه های رایج در منطقه خود را برای صبحی بفرستند تا او از رادیو بخواند این کار از سوی بچه ها با استقبال بیشتری روبرو شد و صبحی این قصه ها در کتابهای مختلفی چاپ کرد. هرچند کتابهای صبحی بسیار قدیمی هستند اما " افسانه ها" در دو جلد در سال ۱۳۷۷ از سوی اتشارات جامی منتشر شده و در بازار موجود است. اخواندن این آثار ما را با گنیجینه ای از ادبیات عامیانه کشورمان آشنا میکند. اطلاعات بیشتر در باره صبحی را در اینجا بخوانید

+ نوشته شده در یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت 13:14 توسط مهدی محمدی |

 

پیش از اینها فکر میکردم خدا

خانه­ای دارد کنار ابرها                                                       

مثل قصر پادشاه قصه­ها

خشتی از الماس و خشتی از طلا

پایه­های برجش از عاج بلور

بر سر تختی نشسته با غرور

...

هیچ کس از جای او آگاه نیست

هیچ کس را در حضورش راه نیست

پیش از اینها خاطرم دلگیر بود

از خدا در ذهنم این تصویر بود

آن خدا بی­رحم بود و خشمگین

خانه­اش در آسمان، دور از زمین

بود، اما در میان ما نبود

مهربان و ساده و زیبا نبود

در دل او دوستی جایی نداشت

مهربانی هیچ معنایی نداشت

.....

تا که یک شب دست در دست پدر

راه افتادم به قصد یک سفر

در میان راه، در یک روستا

خانه­ای دیدم، خوب و آشنا

زود پرسیدم: پدر اینجا کجاست؟

گفت: اینجا خانه خوب خداست

....

گفتمش پس آن خدای خشمگین

خانه­اش اینجاست؟ اینجا در زمین؟

گفت آری، خانه او بی­ریاست

فرشهایش از گلیم و بوریاست

.....

تازه فهمیدم خدایم،  این خداست

این خدای مهربان و آشناست

دوستی، از من به من نزدیکتر

از رگ گردن به من نزدیکتر

آن خدای پیش از این را باد برد

نام او را هم دلم از یاد برد

...

میتوان با او صمیمی حرف زد

مثل یاران قدیمی حرف زد

قیصر امین پور

 

در گذشت این شاعر پر آوازه را بر جامعه ایران زمین و دوستداران ادبیات و خانواده محترمش تسلیت عرض می­کنم. یاد و خاطره­اش گرامی باد.

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 22:55 توسط مهدی محمدی |

آخرین شماره پژزوهشنامه ادبیات کودک و نوجوان ویژه نامه ادبیات کودک و نوجوان اسپانیا منتشر شده است. در این شماره ۷ مقاله ۴ گفتگو و ۳ گزارش در باره وضعیت ادبیات کودکان و نوجوانان اسپانیا منتشر شده است. نقطه جالب در این است که دو نفر اسپانیایی به نامهای مونیکا دو مینگز پرز و بلانکا آنارویخ رجو مطالب این ویژه نامه را تهیه کردند. از اینکه این چنین ویژه نامه هایی درهای ارتباط را بر روی محققان این حوزه باز میکند شکی نیست. اما من در این پست قصد نداشتم به معرفی این مطالب بپردازم راستش نیت دیگری داشتم. من تا شماره ۲۳ این نشریه را داشتم و مرتب پی گیری میکردم حتی پایان نامه من در شماره ۶ و یک مقاله از من در شماره ۷ و یک مقاله نیز در شماره ۲۳ منتشر شده است. از آن تاریخ به این طرف، متاسفانه ارتباطم قطع شده بود تا اینکه اخیر بحث پایان نامه دکتری من مطرح شده است و قصد دارم در خصوص " بررسی مفاهیم دینی در ادبیات کودکان و نوجوانان " بنویسم. در همین راستا با دفتر نشریه تماس گرفتم و یک خانمی تلفن من را جواب دادند و آخرین شماره آنرا برای من ارسال کردند تا اینکه من مجددا اشتراکم را شروع کردم. در این برسی دیدم که این مجله ۴۹ شماره است که منتشر شده است. و الان ۱۲ سال از انتشار اولین شماره آن (تابستان ۱۳۷۴) میگذرد. جالب این است که این مجله از اولین شماره تا حالا هیچ تغییری نکرده است. فقط مطالب آن تغییر میکند . حتی طرح روی جلد، ساختارُ و.....

آیا تجربه ۱۲ ساله کم تجربه ای است؟ آیا در این مدت لازم نبود این نشریه لااقل یک تغییر در ساختار میداد؟ آیا شایسته نبود این مجله آلان به یکی از مجلات علمی - پژوهشی و یا علمی - ترویجی تبدیل میشد؟ جالب اینجاست که از هیج تحول و نوگرایی در این نشریه خبری نیست. جالب اینجاست که در هر شماره به معرفی یک پایان نامه می پردازند و در جدید ترین شماره خودشان (۴۹) به معرفی پایان نامه ای ژرداختند که در سال ۱۳۶۶؟؟؟؟؟ دفاع شده است. یعنی معرفی پایان نامه ۲۰ سال پیش و جالبتر اینکه این پایان نامه به کتاب هم تبدیل شده و کتابش هم منتشر شده است. الغرض این نشریه به یک نقد جدی نیاز دارد و لازم هست دوره پوست اندازی خود را آغاز کند اما حیف که سرم به شدت شلوغ هست نمیتوانم  این بررسی و این نقد را کامل کرده و به دفتر نشریه ارسال کنم. لذا در اینجا نوشتم تا شاید شما بیینده عزیز این فرصت را داشته باشید. چنانچه این فرصت را دارید معطل نکنید یا علی  

+ نوشته شده در پنجشنبه سوم آبان 1386ساعت 1:46 توسط مهدی محمدی |