روزی، روزگاری قایقی کوچک بود که بلد نبود چگونه و چطور شناور شود
یک، دو، سه، چهار، پنج، شش هفته گذشت و آن قایق کوچولو آن قایق کوچولو شناور شد.
ما پیش از اینکه یاد بگیریم بخوانیم، بازی کردن و ترانه خواندن را یاد گرفتیم. من و کودکان سرزمینم این شعر را قبل از اینکه بتوانیم بخوانیم، میخواندیم. ما در خیابان حلقه میزدیم و در حالی که صدایمان با صدای جیرجیرکهای تابستانی رقابت میکرد، بارها و بارها شعر غم و اندوه قایقی کوچک را میخواندیم که بلد نبود شناور شود.
گاهی هم قایقهای کوچک کاغذی میساختیم، در حوضچهها میانداختیم و پیش از اینکه به ساحل برسند، غرق میشدند.
من هم مانند قایقی کوچک بودم که در خیابان محله لنگر انداخته بودم. بعدازظهرهایم روی پشتبامها به تماشای غروب خورشید و خیال فردا میگذشت. اما معلوم نبود به آن دورها خیره میشوم یا به درون دل خودم و تصور دنیایی شگفتانگیز که هنوز در نظرم دور بود.
در یکی از کمدهای خانه و پشت تعدادی جعبه، کتابی کوچک بود که آن هم نمیتوانست شناور شود، زیرا کسی آن را نخوانده بود. بارها و بارها از کنارش گذشته و آن را ندیده بودم. یک قایق کاغذی فرو رفته در گل، یک کتاب تنهای پنهان در قفسه، پشت جعبهها.
یک روز که در قفسه دنبال چیزی میگشتم، دستم به عطف آن خورد. اگر من آن کتاب بودم، ماجرا را اینگونه تعریف میکردم: روزی دست بچهای به جلدم خورد و احساس کردم بادبانهایم باز شدهاند و آمادهی رفتنام.
افتادن چشمم به آن کتاب عجب حادثهای بود! کتابی کوچک بود با جلد قرمز و ته رنگِ طلایی... بیصبرانه آن را باز کردم، مثل کسی که صندوق گنجی را یافته و مشتاق دیدن محتویات داخل آن است. ناامیدم نکرد. چیزی نگذشت که مشغول مطالعهاش شدم و دیدم که بدون شک با ماجراهایش همراه خواهم شد. قهرمان آن یک زن بود، شخصیتهای مثبت، منفی، تصاویری با زیرنویس که بارها و بارها آنها را تماشا کردم، خطرات، رویدادهای شگفتانگیز و ... همه و همه مرا به دنیای سراسر ناشناخته و مهیج برد.
این داستان باعث شد کشف کنم که در آن سوی خانهام، رودخانهای است و پشت آن رودخانه، دریاچهای و در آن دریاچه، قایقی شناور. اولین قایقی که سوارش شدم، لا هیسپانیولا بود که به راحتی میتوانست ناتیلوس، روسینانته، سندباد یا قایق بزرگ هاکلبریفین نامیده شود. تمامی اینها، صرف نظر از زمانشان، منتظر چشمان کودکی بودند که به آنها نگاه کند، بادبانهایشان را باز کند و شناورشان سازد.
پس منتظر نمانید. دستتان را دراز کنید، کتابی را بردارید و بخوانید تا در آن بسیاری چیزها همچون ترانهی کودکی مرا بخوانید: قایقی نیست، هر چند کوچک که در طول زمان شناور شدن را یاد نگیرد.
نویسنده: الیاسر کانسینو
مترجم: شهلا انتظاریان

|
شماره |
موضوع جلسه |
تاریخ |
مدرس |
|
1 |
معرفی شورای کتاب کودک |
20/7/88 |
خانم نوش آفرین انصاری |
|
2 |
مخاطب شناسی |
27/7/88 |
آقای مسعود ناصری |
|
3 |
حقوق کودک و صلح |
4/8/88 |
خانم بهجت واعظی |
|
4 |
تاریخ ادبیات کودکان |
11/8/88 |
خانم زهره قایینی |
|
5 |
ادبیات کودک |
18/8/88 |
خانم توران میرهادی |
|
6 |
ادبیات داستانی |
25/8/88 |
آقای حسین شیخ رضایی |
|
7 |
ادبیات کهن |
2/9/88 |
خانم فروغ الزمان جمالی |
|
8 |
داستان فانتزی |
9/9/88 |
آقای مسعود ناصری |
|
9 |
داستان واقعگرا |
16/9/88 |
خانم زهرا شیرازی |
|
10 |
شعر کودک و نوجوان |
23/9/88 |
آقای علی سیدآبادی |
|
11 |
شعر کودک و نوجوان |
30/9/88 |
آقای علی سیدآبادی |
|
12 |
کتاب مرجع |
7/10/88 |
خانم نوش آفرین انصاری |
|
13 |
آثار فلسفی |
14/10/88 |
آقای حسین شیخ رضایی |
|
14 |
آثار دینی |
21/10/88 |
آقای محسن هجری |
|
15 |
آثار علمی |
28/10/88 |
از گروه بررسی |
|
16 |
آثار دانش اجتماعی – زندگینامه |
5/11/88 |
از گروه بررسی |
|
17 |
آثار هنر – بازی و سرگرمی |
12/11/88 |
از گروه بررسی |
|
18 |
ترجمه در ادبیات کودک |
19/11/88 |
آقای رضی هیرمندی |
|
19 |
نشریات کودکان |
3/12/88 |
از گروه بررسی |
|
20 |
تصویر در کتابهای کودکان |
10/12/88 |
خانم زهره قایینی |
|
21 |
آثار الکترونیکی - پایگاههای الکترونیکی درباره کودکان و نوجوانان |
17/12/88 |
گروه بررسی – کتابک |
|
22 |
مناسب سازی کتابها برای کودکان نابینا، ناشنوا و بیمار |
24/12/88 |
کار گروهی متخصصان |
|
23 |
شیوه های ترویج ادبیات کودک |
16/1/89 |
کار گروهی متخصصان |
|
24 |
معرفی گروه ها – ارزیابی |
23/1/89 |
گردانندگان کارگاه |
فکر کردم برنامه های جالبی هست اگر علاقه مندان خواستند در این کارگاهها شرکت کنند